احمد احمدى بيرجندى

92

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )

به شوق و شعف دشمنان از شماتت * به قلب رسول اللّه آورده اخگر كه نبود به ختم رُسُل جانشينى * ز فقدان اولاد گرديده ابتَر يقين از پى رحلتش در زمانه * كه اسلام و دين است برچيده يكسر نبى چون غمين گشت جبريل از حق * به دلجوييش نازل آورده كوثر عطا بر تو كوثر نموديم ز احسان * كه نايد به دل گرد غم بار ديگر به نهر بهشت و به خير كثيرت * به تكثير نسلت ز زهراى اطهر چه زهرا كه شد لؤلؤ بحر عصمت * چه زهرا كه برج حيا راست اختر چه زهرا كه بر هَل اتى 9535945 خ 0 6 خ بود مقصد * چه زهرا كه بُد مَظهَر حى داور چه زهرا كه شد علّتِ مُبقِى 0635945 خ 0 7 خ دين * چه زهرا كه از عالمى گشته مهتر چه زهرا كه بد خلقتش فوق ممكن * چه زهرا كه تطهير را گشته مضمر چه زهرا كه گر ذات پاكش نبودى * شدى غنچهء دين و رسم تو پرپر چه زهرا كه در قلزم عصمت خود * همى يازده گوهر آورده دربر چه زهرا كه بر جنس زن گشته سرور * چه زهرا كه بُد بانوى روز محشر چه زهرا كه شد خادمش حور و غلمان * چه زهرا كنيزش بود صد چو هاجر چه زهرا كه آيينهء حق نمايى * چه زهرا كه مرآت ذات پيمبر چه زهرا كه بد حب او اصل ايمان * چه زهرا كه شد بغض او قهر داور ، چه زهرا كه شد مهر او خلد و جنّت * چه زهرا كه بد قهر او نار و آذر ، بود فاطمه حافظ دين و آيين * بود فاطمه ناشر حكم داور بود فاطمه قرة العين و دختت * بود فاطمه بر تو جانى به پيكر بود فاطمه شاخ اسلام را گل * بود فاطمه نخل توحيد را بر بود فاطمه بر على كفو و همدم * بود فاطمه مونس و يار حيدر اگر خلقت پاك حيدر نبودى * به زهرا نبودى دگر كفو همسر از اين نعمت حق فَصَلّ لِرَبّك 1635945 خ 0 8 خ * به شكرانهء اين همه خير فَانحَر ( 8 ) دل آسوده مىباش اندر زمانه * كه نسل تو برپاست زين يكه دختر زمين گردد از نسل پاكت گلستان * زمان گردد از آل طه منوّر مده‌اى حبيبم ز غم بر دلت ره * كه عاص بن وائل 3635945 خ 0 9 خ بود شوم و ابتر